اندر احوالات يارانه ها و ...
هوا بسی گرم شده و به نظر می رسد مولکولهای آب درون جمجمه ی همایونی مان در حال تبخیر و سپس خروج از سوراخهای مبارک گوشمان می باشد.
در این میانه، رفتيم خريد (خودمان و وجود نازنينمان با هم!). قيمتها را نديدم و به حساب گذشته، به فروشگاه حمله ور شدم. كيسه كيسه خريدمان رو بردم خدمت خانم بيب بيبيان(صندوقدار) و ايشان نيز با ملاحت خاصي، خطوط موازي نازك و كلفت روي اجناس را به يك چيزكي كه دستش بود نشان مي داد و صداي بيب مي آمد. جل الخالق...
در آخر كار هم كلي خستگي انگشتانش را با زدن آنها روي يك صفحه ي پر از كليدهاي نوشته دار، در كرد و يك دفعه يك لول پاپيروس از يك شيار زد بيرون كه فهميدم چوب خطِ خريدم است.
بعدِ آن، يك عددِ زيادي را فرمود كه بدهم كه سرم گيج و چشمانم سياهي رفت. مانده بودم سرِ دوراهي كه خودم را بزنم به كوچه ي معروف علي چپ و راهمان را گرفته و به بهانه ي موال! در بروم كه ديدم خيانتي است بس عظيم به جماعت كارگران فروشگاه؛ كه بايد كلي خنزر پنزرهاي مرا برگردانند سر قفسه ها و لابد... تعدادي فحشِ ركيك هم نثار خودم و اجداد تاجدارم كنند. به مصلحت نديدم كه آبروي اجدادم، قربانيِ ندانستنم نشود. جيبم را تخليه كردم و هن و هن كنان كيسه ها را برداشتم و راهيِ خانه شدم.
در راه هرچه چرتكه انداختم و حساب و كتاب كردم، ديدم جمع و جور در نمي آيد. فكر كردم شايد آن دستگاه بيب بيب كُن، يه جاهايي سرم را گرم كرده و كلاه سرم گذاشته است. به محض دخول به منزل، نشستم به حساب و كتاب! ديدم جمعِ كل درست است ولي.... خودِ قيمتها!!!! چند برابر شده بود و من... گيج و ويج!
اول فكر كردم كه نكند رفته ام خارج و خودم خبر ندارم. بعد ديدم كه بوي خوش هواي تازه ي تهران همراه با رايحه ي ملايم دود و غبار مشامم را نوازش مي كند. بعد فكر كردم خواب هستم. دويدم جلوي آينه. شنيده بودم كه در خواب نمي تواني قيافه ات را در آينه ببيني. ديدم قيافه ام بدجوري در آينه معلوم است. محضِ احتياطِ واجب يك نيشگون هم از يك جايي كه نمي توانم نامش را بياورم، گرفتم. فهميدم كه بيدارم. بعد فكر كردم شايد از صبح تا حالا، انقلاب شده است. آخه، در تاريخِ اين مرز پرگهر، هر نوع انقلابي كه در اين كشور صورت گرفته است، نتيجه ي مستقيمش، تورم و گراني بوده است. از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفيد و اسلامي و البته انقلاب فرهنگي!!! كه در همه ي آنها نان گران شد و جانِ آدميزاد، ارزان!
با بررسي انقلاب ها در برخي كشورهاي دنيا، به نتايج معكوس مي رسيم . در انقلاب بلشويك ها در روسيه، گراني، عاملِ انقلاب شد و نتيجه اش ارزاني شد و البته دولت سوسياليستي! انقلاب مردم سودان بر عليه جعفر نُمِيري، تورم 400 درصد و استيلاي دولت شبه اسلامي را ارمغان آورد و البته چندين سال جنگ شورشيان در استانهاي جنوبي كه منجر به تقسيم كشور به دو بخش شمالي و جنوبي گرديد.
رفتم سراغ جعبه ي جادويي. روشنش كردم. كانال يك، سخنراني پخش مي كرد. كانال دو، اتوموبيل راني در پيست خاكي آزادي. كانال سه، مسابقات شتر راني در سيستان و بلوچستان و ساير كانالها هم به طور كلي در كار راندن بودند و نه جذب كردن! فهميدم كه انقلاب نشده است. يواشكي چرتكه ي ديجيتال خود را روشن كردم و رفتم در بحثهاي عميق اقتصادي، غور كردم. تازه فهميدم كه يارانه چي است و اگر بدهند، چِها كه نمي شود و اگر ندهند، چها كه مي شود!!
فهميدم يارانه كه بدهند؛ در عرض چند ماه (ماه طول مي كشد، نمي دانم چرا مي گويند عرض)، چنان سرمايه اي به هم مي زني كه مي تواني مبل و اثاثيه و ماشينت را به روز كني و كلاً خوش تيپ مي شوي! ولي اگر يارانه ندهند، ثانيه به ثانيه به عمق بدبختيت اضافه مي شود و كشور در منجلاب سوبسيدهاي گوناگون غرق مي شود و به يكباره، همه خاك بر سر مي شوند (البته دور از جان من و تو و ايشان)...
به خودم گفتم: خدا عمرش بدهد هر كسي كه اين طرحهاي دشمن كور كن را براي ما مي ريزد و به مرحله ي اجرا درمي آورد. خداوند نور به قبر پدرش و ساير وابستگان مرحومش ببارد كه چنين و چنان مي كند! اما چشمم افتاد به كيسه ي خريد و بهاي نفس گير پرداختي! باز هم قاطي كردم و در عوالم فهميدن و نفهميدن به يك كشف جديد رسيدم كه در چند بخش "به طور كلي" قابل بيان است:
1. به طور كلي، چه يارانه بدهند و چه يارانه ندهند، قيمت ها بالا مي رود.
2. به طور كلي، با يارانه كه هيچ، با كمك پدر بزرگ رئيس محترم بانك مركزي هم نمي تواني به جنگ قيمتها بروي.
3. به طور كلي، هر طرح اقتصادي كه اجرا شود، قيمت ها بالا مي رود و روز به روز از كيفيت محصولات و البته خدمات بعد از فروش كاسته مي شود. يعني به زبان فارسي سليس: اجناس بنجل تر مي خري و گارانتي و وارانتي و نظاير آن ..... كشك!
4. به طور كلي اين طرح ها توسط نوابغ بالفطره تهيه مي شود. حرف اضافه هم نزنيد كه خطرناك است.
در گذران دهه چهارم هستم. شادمان از آنچه رفته و امیدوار به آنچه باقیست. هر روزم نوروزی است بر آنچه مانده است. نوروزهایتان را شاد بدارید که در حسرت گذشته نمانید.